مردی که من، دوستش می دارم

    مردی که من، دوستش می دارم     مردی که من، دوستش می دارمهم شعر می سراید هم رمان عاشقانه می خواندساده راضی می شود ؛ به یک فنجان چای داغ  نه زل می زند به افق و نه چشم به راه پرستو می ماند‌از میانه ی پاییز می آید با باران و ترانه بزرگ است و مهربان می گیرد جای همه ی نداشته هایم رابا لبخندی؛ فقط هیچ ندارد….. فقط مهربانی می شود هر دم و جا می گذارد، ردپایش را در من در جای خالی اش، در قلبم…

ادامه مطلب...

قسمت هشتم وقت پرواز

فصل هشتم    دکتر:” ادامه داد. شما درآینده هم میتوانید صاحب فرزند شوید؟!! دنیا بر سرم خراب شد فریاد زدم بچه ام چی شد؟؟ گریه را سر دادم شاهین سعی میکرد اعصاب خودش را کنترل کند و مرا دلداری دهد. روز بسیار شومی بود ناگهان بیاد شهره و کیک تبریک  افتادم؛ تنها کسی که میتونه مرا به این روز انداخته باشه کسی جز او نیست. دیگه تصمیم خودم را  گرفته بودم گفتم « سکوت جایز نیست باید  شهره را بعنوان قاتل فرزندم معرفی و دستش را رو کنم…..» به محض…

ادامه مطلب...

فصل هفتم وقت پرواز

فصل هفتم  شاهین فصل هفتم گفت:” سارا جان عزیزم زیبایی تو با این کارهای شهره  به چالش کشیده نمیشه ؛ تو همچنان مثل ستاره میدرخشی و چلچراغ  محفل خواهی بود. با این روحیه ای که نامزدم به من میداد ناراحتی ها کاهش پیدا میکرد و اعتماد بنفسم بالا میرفت بدین ترتیب تمام کارهایی که قرار بود برای جشن عقد انجام شود یکی پس از دیگری به نحو احسن صورت میگرفت ، من را آماده میکردند تا هر چه زیباتر برای جشن حاضر شوم…شاهین از خوشحالی سر از پا نمیشناخت طولی…

ادامه مطلب...

فصل ششم وقت پرواز

 فصل ششم با ورود من به اداره همه همکاران و دوستان جمع شدند با شادی شرینی پخش میکردند. هنوز ساعتی نگذشته بود که رئیس مرا صدا کرد؛ فکر کردم در مورد کار/ و وظایفم صحبتی دارد وقتی در اتاقش را باز نمودم دیدن شهره , پس از آن در حقیقت فاجعه آنهم در اتاق رئیس / یک مقداری تعجب بر انگیز بود؟!!  به تعارف آقای حسینی مدیر روی صندلی نزدیک شهره نشستم. سکوتی سنگین لحظاتی فضا را احاطه کرد، سپس آقای حسینی که مرد دنیا دیده و قابل احترامی بودند…

ادامه مطلب...

فصل پنجم وقت پرواز

  فصل پنجم  به محض  خروج از اداره یک مقداری احساس سنگینی پلکها را داشتم که با بوق زدن اتومبیلی در کنارم ،سرم را بر گرداندم.  نزدیکتر که رفتم شاهین بوددنبالم آمده و  میخواست با اتومبیلش مرا به منزل برساند؟!! خوشحال شدم گفتم:” شاهین درست به موقع آمدی ؛خدا ترا از آسمان برایم فرستاد! گفت:” چرا مگه چی شده؟”گفتم :”زیاد حالم خوب نیست همین الان ناگهان سرم گیج رفت داشتم میفتادم ؛نمیدونم چی خوردم که اینطوری شدم؟ “داشت حالم بهم میخورد که شاهین مجبور شد لحظاتی کنار خیابان توقف کند……

ادامه مطلب...

فصل چهارم داستان وقت پرواز

  فصل چهارم شهره در حالیکه برق شادی و پیروزی در این کشاکش از نگاهش زبانه میکشید داخل آپارتمان ما ظاهر شد ؟!! رنگ به رخ نداشتم واز دیدن شهره حالم بهم میخورد، بخاطر اینکه خودش را برنده و مسلما مرا بازنده میپنداشت؛ نشسته بود و خزعبلات میبافت و با وقاحت تمام تحویل من میداد….از شدت انزجار نزدیک بود منفجر بشم. با خشم گفتم:” بس کن دیگه  محظوظ شدیم. شانه هایش را با بی تفاوتی بالا انداخت و گفت:” چرا ناراحت شدی حسادت میکنی که مادر شاهین منو پسندید و…

ادامه مطلب...

راه آهن ایران 

راه آهن ایران    منافع ملی: علاءالسلطنه‌ قبول زمامداری را به تحصیل قرضه از دو دولت روس و انگلیس مشروط کرد. اما دولت‌ انگلیس که اینک متحد روس بود بدون موافقت دولت روس به ایران وام نمی‌داد. دولت‌ روس هم دادن وام را به امضای قرارداد راه‌آهن جلفا- تبریز موکول کرد. دولت‌ علاء السلطنه پس از چند هفته گفت‌وگو با سفارت انگلیس با این شرط آغاز به کار کرد که از سوی دو دولت ماهی دویست هزار لیره علی‌الحساب بابت قرضه‌ای که تحصیل خواهد شد به‌ دولت ایران داده شود…

ادامه مطلب...

فصل سوم داستان وقت پرواز

  مادرم زیاد در مورد شاهین سئوال میکرد؟؟ منهم هر آنچه اطلاعات از او داشتم را در اختیارش میگذاشتم…تا اینکه بالاخره یک روز صبح بی مقدمه گفت:امروز شاهین و مادرش را دعوت کن که بیشتر با هم آشنا شویم؟! زود گوشی را برداشتم و صحبتهای مادرم را به شاهین منتقل نمودم. شاهین از این دعوت بینهایت خوشحال شد و گفت:” ازطرف من تشکر کن و بگو حتما خواهیم آمد” مادرم سریعا دست بکار شد و شروع به آماده کردن یک میهمانی جالب و فراموش نشدنی نمود…هنوز از شهره خبری نبود…

ادامه مطلب...

راه آهن سراسری ایران ( 1 )

راه آهن سراسری ایران: آغاز ساخت ۱۳۰۶/ ۱۹۲۷ پایان ساخت ۱۳۱۸ / ۱۹۳۸ نویسنده: دکتر بیژن شاهمرادی -شرکت های سازنده خط آهن سراسری ایران:Ulen – ملیت: آمریکایی – مطالعات ساخت خط آهن – سال ۱۳۰۳شرکت چند ملیتی “Sindicat du Chemin du Fer en Perse” شامل شرکت آمریکایی Ulen و شرکت آلمانی “Konsortium für Bauausführungen in Persien” که شامل شرکت سه شرکت آلمانی Philipp Holzmann, Julius Berger و Siemens Bauunion بود.- در سال ۱۳۰۶ ساخت خط آهن را از دوسمت (خرمشهر و بندر ترکمن) آغاز کردند.Kampsax – ملیت:دانمارک – در سال…

ادامه مطلب...

داستان وقت پرواز فصل دوم

  فصل دوم خوشحال شدم چرا که مادرم سخت چشم براهم بود. شهره همسایه و نسبت فامیلی با ما داشت.  از کودکی مانند دو خواهر در کنار هم بزرگ میشدیم،همیشه یک رقابت سختی بین ما وجود داشت؛ شاید در این میانه و کشمکش برابری سهم شهره بیشتر از من نبود….در تمام کارها  تحصیل , دانشگاه و زندگی نا خود آگاه از او پیشی گرفته بودم. حدود سن و سال هر دوی ما یک تاریخ و یکسان نبود… شهره چند سالی بزرگتر، یقینا همین  نابرابریها برد و باختها را بیشتر تعین…

ادامه مطلب...