فریاد عاشقی فصل شانزدهم

فصل شانزدهم این روزها همه آقای رضایی را همان امید می پندارن. بخصوص خود نازنین خوشحال و با روحیه شاد در جمع آنها حاضر می شود و اطرافیان زود پی به اوضاع و احوال او پی می برند. چون او حالت و احساسات خود را زود بروز می دهد و انگار زندگی آن روی خودش را به او نشان میدهد و آینده بر وفق مراد آقای رضایی یا همان برادر الهام خواهد بود. گرمای عشق در وجود او غوغا می کند، آنقدر شدید که دوری یک لحظه برایش بسیار دردناک…

ادامه مطلب...

فصل پانزدهم فریاد عاشقی

فصل پانزدهم که اگر مدت خیلی کوتاهی در کنار آنها باشد، بعد از آن تنهایش بگذارند. نازنین گفت:« من هم قول می دهم فقط چند دقیقه ای وقتت رابگیریم.» بعد از آمدن و خوشحال شدن تو تمام می شود. لحظه حساس فرا رسید نازنین دلشوره عجیبی را احساس میکرد الهام برای اینکه او ناراحت و غمگین نشود، سریعا خودش را آماده کرد و به قراری که گذاشته شده بود رفت. برادرالهام پشت در ورودی رستوران روی صندلی تکیه داده ، دم در را نمی دید. نازنین روبه رو نشسته و…

ادامه مطلب...

فصل چهاردهم فریاد عاشقی

فصل چهاردهم جشن عروسی مارال و امید نزدیک میشد و اشک و آه نازنین هم همیشگی بود و تمامی نداشت، تمام سعی او بر این بود که بر نفس خودش غلبه پیدا کند و عقلش بر احساسش پیروز گشته و تسلط کامل بر احساساتش را داشته باشد. اما گسستن زنجیر عشق بسی دشوار و تا پایان عمر این تلاش ادامه خواهد داشت، چون این حس قوی و این رشته پیوند ذره ذره باز می شود. گذشت در آن بسیار دشوار است قطعا عشق واقعی تنها رسیدن به هم نیست و…

ادامه مطلب...

فصل سیزدهم فریاد عاشقی

فصل سیزده خیلی زود با هم دوست شدیم خون گرم و یک رنگ بود. می گفت:« من زیاد به پارک میایم چون خانه شلوغ است، برای بررسی درسهایم هر روز این کار را انجام میدهم.» تازه شما را پیدا کردم. روحیه ام تغییر کرده بود و سعی می کردم با مردم زیاد فاصله نگیرم و با همه همکلام شوم تا گذشته را به بوته فراموشی بسپارم. چون افکارم هر لحظه مرا مثل خوره عذاب می داد سعی من بر این بود که هر چه سریع تر زمان بگذرد و مشکلاتم…

ادامه مطلب...

فصل دوازدهم فریاد عاشقی

قسمت دوازدهم قطعا مرا خواهد پذیرفت و حقیقت از زبان نادر برایم شنیدنی است و هر چه باشد قبول می کنم. دوستانم و همچنین خواهر و برادر و مادر حرف های نازنین را با کمال ناباوری گوش می کنن چون فکر نمی کردند که او آنقدر راحت با حقیقت روبه رو شود، خیلی خوب و منطقی از پس آن بر آید. همگی به فکرش صحه گذاشتن ،بنابراین سفر او همراه با نوشین خواهرش به یک ماه بعد موکول شد. که احتمالا این مدت پیغام یا خبری از نادر خواهد رسید.…

ادامه مطلب...

فصل یازدهم فریاد عاشقی

فصل یازدهم لحظه دیدار و به هم رسیدن فرا خواهد رسید. نادر جوان مهربان و منطقی بود ، پا به پای نامزدش پیش می رفت و لحظه ای از او غافل نمیشد؟ حتی از راه دور هم به مناسبت های گوناگون هدایایی ارسال میداشت. تا لحظه موعود و آمدن در کنارش روز شماری میکرد. روزها و ماه ها مدت زیادی می گذشت و مهندس نادر زمانی کارهایش گسترده تر و وسیع تر میشد. بطوری که برای رسیدن به نازنین فرصت کمتری پیدا می کرد. زمان بسرعت در حال گذران بود…

ادامه مطلب...

فصل دهم فریاد عاشقی

فصل دهم خانواده نازنین بسیار خوشحال و نوید آینده را دارند که مهندس نادر زمانی با سرمایه هنگفتی از علم و پژوهش به وطن باز خواهد گشت. داستان عشق شدید او به نازنین، نازیلا خواهرش که تازه از فرنگ آمده بدون کم و کاستی می داند و به خواهر فشار می آورد. « زودتر ازدواج کن که من صاحب یک خواهر زاده و خاله شوم.» به هر حال همه خوشحال هستند نازیلا خواهر کوچکتر سعی و تلاشش بسیار آزرنده است . در آینده بسیار نزدیک یکی از بزرگترین افتخارات آنها…

ادامه مطلب...

فریاد عاشقی فصل نهم

فصل نهم نازنین گذاشتن نمایشگاه را بعد از رفتن مهندس زمانی عنوان می کرد، بقیه اعضای خانواده با او اتفاق نظر داشتند. نازنین هر روز برای سوژه جدیدتر جستجو میکرد، تا هر چه زیباتر کارش را به بازدید کنندگان ارائه دهد. دوستاران هنر در گوشه و کنار شهرکم نیستند هر گاه نمایشگاهی تشکیل شود سیلی به آن محل سرازیر می شود. تا از دیدار کارهایی که دست هنرمندی آن را خلق نموده لذت ببرند. یقینا گروهی نیز پیشنهاد خرید آن اثر را خواهند داشت. تمامی کارهای عروسی روبه راه می…

ادامه مطلب...

فصل هشتم فریاد عاشقی

فصل هشتم افکار روشن و موج مثبتی که در اشکال ترسیم شده کاملا به وضوح مشاهده می شود. اما عشق و علاقه ای به مهندس نادر احساس نمی کند نازنین فقط و فقط به کارهایش می اندیشد و آینده را کاملا خوب پیش بینی می کند. از طرف دیگر مهندس نادر زمانی تصمیم به ازدواج فوری با نازنین را دارد و می خواهد قبل از یک سری از کارهای پژوهشی و علمی که به او پیشنهاد شده و همچنین پروژه هایی که خارج از دروازه ها برای عملکرد برتر ی…

ادامه مطلب...

فصل هفتم فریاد عاشقی

فصل هفتم نازنین خیلی با خودش کلنجارمی رفت و می خواست آقای رضایی را به خانواده معرفی کند، اما می ترسید مادر از انتخابش خوشحال نشود و حرفی بزند که موجب ناراحتی او شود. منزل آنها به گل آراسته شده ، همه مهمان ها با لباس های رنگارنگ و زیبا جشن را تزئین کرده بودند. نازنین لحظه شماری می کرد تا در باز شود آن جوان با قد و بالای رعنا ، لحنی دل نشین وارد مجلس شود. نازنین از یک طرف خوشحال که او برادر دوستش می باشد اما…

ادامه مطلب...