فصل سیزدهم فریاد عاشقی

فصل سیزده خیلی زود با هم دوست شدیم خون گرم و یک رنگ بود. می گفت:« من زیاد به پارک میایم چون خانه شلوغ است، برای بررسی درسهایم هر روز این کار را انجام میدهم.» تازه شما را پیدا کردم. روحیه ام تغییر کرده بود و سعی می کردم با مردم زیاد فاصله نگیرم و با همه همکلام شوم تا گذشته را به بوته فراموشی بسپارم. چون افکارم هر لحظه مرا مثل خوره عذاب می داد سعی من بر این بود که هر چه سریع تر زمان بگذرد و مشکلاتم…

ادامه مطلب...

فصل دوازدهم فریاد عاشقی

قسمت دوازدهم قطعا مرا خواهد پذیرفت و حقیقت از زبان نادر برایم شنیدنی است و هر چه باشد قبول می کنم. دوستانم و همچنین خواهر و برادر و مادر حرف های نازنین را با کمال ناباوری گوش می کنن چون فکر نمی کردند که او آنقدر راحت با حقیقت روبه رو شود، خیلی خوب و منطقی از پس آن بر آید. همگی به فکرش صحه گذاشتن ،بنابراین سفر او همراه با نوشین خواهرش به یک ماه بعد موکول شد. که احتمالا این مدت پیغام یا خبری از نادر خواهد رسید.…

ادامه مطلب...

فصل یازدهم فریاد عاشقی

فصل یازدهم لحظه دیدار و به هم رسیدن فرا خواهد رسید. نادر جوان مهربان و منطقی بود ، پا به پای نامزدش پیش می رفت و لحظه ای از او غافل نمیشد؟ حتی از راه دور هم به مناسبت های گوناگون هدایایی ارسال میداشت. تا لحظه موعود و آمدن در کنارش روز شماری میکرد. روزها و ماه ها مدت زیادی می گذشت و مهندس نادر زمانی کارهایش گسترده تر و وسیع تر میشد. بطوری که برای رسیدن به نازنین فرصت کمتری پیدا می کرد. زمان بسرعت در حال گذران بود…

ادامه مطلب...

فصل دهم فریاد عاشقی

فصل دهم خانواده نازنین بسیار خوشحال و نوید آینده را دارند که مهندس نادر زمانی با سرمایه هنگفتی از علم و پژوهش به وطن باز خواهد گشت. داستان عشق شدید او به نازنین، نازیلا خواهرش که تازه از فرنگ آمده بدون کم و کاستی می داند و به خواهر فشار می آورد. « زودتر ازدواج کن که من صاحب یک خواهر زاده و خاله شوم.» به هر حال همه خوشحال هستند نازیلا خواهر کوچکتر سعی و تلاشش بسیار آزرنده است . در آینده بسیار نزدیک یکی از بزرگترین افتخارات آنها…

ادامه مطلب...

فریاد عاشقی فصل نهم

فصل نهم نازنین گذاشتن نمایشگاه را بعد از رفتن مهندس زمانی عنوان می کرد، بقیه اعضای خانواده با او اتفاق نظر داشتند. نازنین هر روز برای سوژه جدیدتر جستجو میکرد، تا هر چه زیباتر کارش را به بازدید کنندگان ارائه دهد. دوستاران هنر در گوشه و کنار شهرکم نیستند هر گاه نمایشگاهی تشکیل شود سیلی به آن محل سرازیر می شود. تا از دیدار کارهایی که دست هنرمندی آن را خلق نموده لذت ببرند. یقینا گروهی نیز پیشنهاد خرید آن اثر را خواهند داشت. تمامی کارهای عروسی روبه راه می…

ادامه مطلب...

فصل هشتم فریاد عاشقی

فصل هشتم افکار روشن و موج مثبتی که در اشکال ترسیم شده کاملا به وضوح مشاهده می شود. اما عشق و علاقه ای به مهندس نادر احساس نمی کند نازنین فقط و فقط به کارهایش می اندیشد و آینده را کاملا خوب پیش بینی می کند. از طرف دیگر مهندس نادر زمانی تصمیم به ازدواج فوری با نازنین را دارد و می خواهد قبل از یک سری از کارهای پژوهشی و علمی که به او پیشنهاد شده و همچنین پروژه هایی که خارج از دروازه ها برای عملکرد برتر ی…

ادامه مطلب...

فصل هفتم فریاد عاشقی

فصل هفتم نازنین خیلی با خودش کلنجارمی رفت و می خواست آقای رضایی را به خانواده معرفی کند، اما می ترسید مادر از انتخابش خوشحال نشود و حرفی بزند که موجب ناراحتی او شود. منزل آنها به گل آراسته شده ، همه مهمان ها با لباس های رنگارنگ و زیبا جشن را تزئین کرده بودند. نازنین لحظه شماری می کرد تا در باز شود آن جوان با قد و بالای رعنا ، لحنی دل نشین وارد مجلس شود. نازنین از یک طرف خوشحال که او برادر دوستش می باشد اما…

ادامه مطلب...

فصل پنجم فریاد عاشقی

فصل پنجم نازنین گذشته را خوب به خاطر می آورد و غرق در افکار آن زمان شد. مادر و پدر سعی میکردند تا آنجایی که امکان دارد فرزندان روی پای خودشان باشند و بقول معروف گلیمشان را از آب بکشند. بخصوص دختران باهوش و زیبا بودند و دمکراسی در خانه آنها حرف اول را می زد. پس بنابراین می توان حدس زد که خانواده کاملا خوشبختی بودند. رفتن به منزلشان و هم صحبت شدن با آنها خالی از لطف نبود. هر روز وسیله ای قشنگ به وسایل منزل اضافه میکردند…

ادامه مطلب...

فصل چهارم فریاد عاشقی

فصل چهارم اما خبر نداشت که در چند قدمی اش مردی با گامهای استوار و محکم او را دنبال می کند, زمانی که مطمئن شد که نازنین کاملا تنهاست و کسی با او نیست سریعا جلو آمد و با عرض سلام و ارادت , خودش را برادر الهام معرفی کرد. گفت:« امروز خواهرم نیامده از نازنین اجازه می خواست که او را تا منزل برساند.» نازنین تشکر کرد ولی او دست بردار نبود، هوا بسیار سرد و برف انبوهی روی زمین را سفید پوش کرده , اتومیبل برادر الهام منتظر…

ادامه مطلب...

فریاد عاشقی فصل سوم

فصل سوم چنانچه برای هر یک از ما مسئله ای پیش میامد یک گردهمای کوچکی ترتیب می دادیم دوستان نظرشان را ابراز می کردند به بهترین پیشنهاد جواب اوکی می دادیم و قضیه به خوبی و خوشی به پایان می رسید. طبق این روال مهمانی ترتیب دادم که همه دوستان در منزل ما جمع شدند ضمن پذیرای از آنها مشکل خودم را مطرح کردم و از آنها صلاح و مصلحت خواستم. خوشبختانه دوستان خوب و با کلاسی اطرافم بودند و توانستن با من کمک فکری کنن. عقاید مختلف بود ابتدا…

ادامه مطلب...